ابزار منو ثابت

. بهمن 91 - ٠•●نا کجـا آبــــاد دل مــن●•٠
سفارش تبلیغ
صبا

Photobucket


.





یکشنبه 91/11/29 | 11:35 عصر | نظر

 

پنج شنبه هفته قبل بود که یه سفره سه روزه برای شرکت توی یه عروسی داشتیم به اصفهان .گل تقدیم شما

تازگیا یه حس عجیب و غریب دارم !

به نظرم قبلا وقتی تو جاده حرکت میکردیم زمان دیر میگذشت یعنی چی؟

ولی تازگیا دیگه اینطور نیست  الان این قدر تو فکر و خیالام گم میشم که یهو میبینم به مقصد رسیدم.

......

پنج شنبه بعد کلاس بلافاصله به سمت اصفهان حرکت کردیم تبسم

فردای اون روز یعنی جمعه شب عروسیه پسره دختر خاله مامانم بوووود!!! ( خیلی نزدیکهها!)

عروسی خیلی خوبی بود !

خصوصا دااااااااااااماد!!خیلی خنده‌دار 

اولین مرتبه که اومده بود وسط و با عروس میرقصید فک کردم این داماده چقدر لوسه و خیلی ادا بازی در میاره !!!گیج شدم

یکم بعد که گذشت معلوم شد بیچاره کلا قیافش این طوریه و خیلی بانمک بود !! درواقعا یکم زیادی عاشق !!

همش میپرید بغل عروس و بووسش میکرد !!!بووووس

..

روزه بعدش رفتیم میدون نقش جهان و کلی خرید کردیم شبش هم خاله روشن طبق معمول همیشه فال قهوه گرفت..

آخر از همه منو با این همه آرزو گذاشت و آخرین فاله خونده شده ماله من بود !!

کلی چیز های خنده دار افتاده بود فقط !!!شوخی

یادمه آخرین باری که فال قهوه گرفتم و به نیت یه نفر بود عکس یه صورت افتاده بود !

این بار کلی اسم پسر فقط افتاده بود !!مشکوکم

ناهید (دخترخالم) همش مسخره میکرد که دیدی بالاخره دستت رو شد و نمیتونی هیچی رو از ما پنهون کنی!!!! یعنی چی؟

منم هی قسم میخوردم که اصلا نمیشناسم اینارو !نکته بین

سه تا اسم افتاده بود و خیلی دقیق هم خونده میشد یعنی حتی اگه یه بچه اول دبستانی میدید میخوند!!!گل تقدیم شما

علی و محمد و عطا!!گل تقدیم شما

وای من داشتم از خنده میمردم فقط خیلی خنده‌دار

فکره همچین فالی رونمیکردم اصلا !!!

خلاصه از اول تا آخر ناهید و امیر مسخرم کرد !مامانم گیر داده بود راستشو بگو، لو رفتی !! مدرک داشتن

..

22 بهمن بود کها وقتی همه تو راهپیمایی بودن زدیم به جاده و برگشتیم ...

حدودای 10 بود به زهرا اس دادم چشمک

خواهر بسیجی سلام !

تو راهپیمایی هستی !؟

اونم گفت سلام نه بابا راهپیمایی کجا بود!پوزخند

خلاصه شروع کردم ماجرا رو گفتن !

گفتم : زهرا تو فالم اسمه علی افتاده بود !!تبسم

یکم آتیشی گفت : آخه علی چرا اومده تو فاله تو هااااااان!!عصبانی شدم!

القصه...

 بالاخره بعد چند ساعت رسیدیم

بالافاصله یکی از اون فیلم های توقیفی که از امیر گرفته بودم رو گذاشتم و دیدم

به نظره من که عالی بود !آفرین اما مامان اصرار داشت که همون بهتر که توقیف شدهدعوا

 

یادمه چند وقت پیش یه فیلم توقیفی امیر بهم داده بود که اگه اشتباه نکنم اسمش ( سنگسار ثریا ) بود !

تا چندوقت روم تاثیر گذاشته بود !!! کلی هم وقته دیدن فیلم گریه کردم !

خیلی غم انگیز بود داستانش ...گریه‌آور

...

سه شنبه خاله و دختر خاله مامی اومدن خونمون از اصفهان تا از اونجا برگردن آستارا ...گل تقدیم شما

خاله به محض اینکه وارد خونه شد شروع کرد باز متلک گفت!

تا جمعه موندن و ظهر برگشتن آستارا.

یه ساعتی نبود که راه افتاده بودن که دایی زنگ زد و گفت دارن میان خونمون از آستارا !

دایی، زندایی، خواهر زندایی و دخترش نسترن !!kolobok

اونا دیگه زیاد نموندن و شنبه ظهر برگشتن چون وقت دکتر داشتن

تا اسمه نسترن رو شنیدم کنجکاو شدم !! خصوصا اینکه اون ها هم توی همون محله بودن... حالا انگار کلا یه نسترن تو دنیا هستش !!!  ...... ولی خب دلیلی واسه سوال ندیدم به احتمال 80 که خودش نبود... در نتیجه سوال نکردم

...

الان احساس میکنم باز خونه سوته و کور شده ...

چند روزی بود که اون صدا های تکراری نمیومد

حالا باز هم صدای تلویزیون داخل حال با صدای جاستین و بابک تو اتاقه من ترکیب میشه !

 




پنج شنبه 91/11/26 | 4:18 عصر | نظر

ولنتاین روز ولنتاین تاریخ ولنتاین

... روز ولنتاین ...

در صده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم.

 کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند.

از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.

اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود.

با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان ولنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است...

عکس روز والنتاین,عکس عشاقانه,عکس عشق و عاشقی عکس روز والنتاین,عکس عشاقانه,عکس عشق و عاشقی 

عکس روز والنتاین,عکس عشاقانه,عکس عشق و عاشقی 




یکشنبه 91/11/15 | 8:48 عصر | نظر

 

از بعد امتحانا وقتی وارد کلاسا شدیم همه تخته ها هوشمند شده بود!!دوست داشتن

ظاهرا قبله نصب به معلما یاد داده بودند طرز کارش رو ولی جالبه هیچ کدوم حتی کالیبره کردن رو هم بلد نبودن!! ( البته منم بلد نیودم!)پوزخند

روزای اول که همه دورش جمع میشدیم ! مثله ندید بدیدا!! اصلا کلاس کارایی نداشت و هر معلمی میومد سره کلاس بعد یکم کارکردن میگفت :

بچه ها نظرتون راجع به تخته وایت برد چیه!!!چشمکآفرین

یکم بعد دست انداختن تخته بیچاره شروع شد !!گیج شدم

بچه ها بهش میگفتن : تخته خل ،تخته بیهوش و هزار تا ننگ شخصیتیه دیگه !!دلم شکست

...

عذابیه نوشتن روی اینا!!گریه‌آور

جدا از کند کردن روند کلاس که بده ، سر در نیاوردن معلما از کامپیوترم آشکار میکنه !!خیلی خنده‌دارمدرک داشتن

یکی از دبیرا امروز یه سی دی پاور گذاشته بود !!اتفاقا من معلم یار این درس هم هستم!!

آقا ما مردیم از خنده !!!!جالب بود

بیچاره مونده بود برای نمایش اسلاید چی رو باید بزنه !!!بووووس

دیگه آخره سر یکی از بچه ها بلند شد کمک کرد !!

من هی میگفتم بچه ها برم بگم خانم کمک میخواین!! نمیذاشتن که !!شرمنده

...

یه خوبیه دیگه اش سر گرم شدن بچه هاست تو زنگای تفریح !!پوزخند

پاسور بازی میکنن برا خودشون !! اونم انواع مختلفش رو !!نکته بین

تو تخته نقاشی میکشن!!!مدرک داشتن

آهنگ میزارن !!!

خلاصه استفاده های مفید فراوونی میشه ازش!!!آفرین

کمه کمش اینه دله یه سری بچه رو خوش کرده!!دوست داشتن

ولی شاید واقعا بهتر بود قبله اینا به جای این همه پوستر های حجاب و روابط با جنس بوق و هزار تا چیزه دیگه که زیاد از حد تو در و دیوار هست و همه فقط زنگ تفریحا بهش میخندن یا کلا بهش توجه نمیکنن یه مطلب میزدن به برد با عنوانه :

فرهنگ استفاده از تخته های هوشمند !!!

...

نظر یادتون نره ....

 



ÈэÓȝåÇ: خاطراته من ...

سه شنبه 91/11/10 | 10:21 عصر | نظر

 

محبت زیادی، همیشه آدمها را خراب می کند


گاهی آدمها می روند


نه برای اینکه دلایل ماندنشان کم شده


بلکه به این دلیل که آنقدر کوچکند که


تحمل حجم بالای محبت تو را ندارند


او که رفتنی است، بگذار برود . . .

 



ÈэÓȝåÇ: عکس متحرک عاشقانه، محبت، عشق ، جدایی،

شنبه 91/11/7 | 3:39 عصر | نظر

ادامه مطلب...

ÈэÓȝåÇ: سید علی ضیا در همایش بتا، عکس های جدید از سید علی ضیا، همایش بتا

دوشنبه 91/11/2 | 10:25 عصر | نظر

 

در ادامه مطلب !

 

 

ادامه مطلب...