ابزار منو ثابت

. دی 91 - ٠•●نا کجـا آبــــاد دل مــن●•٠
سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

Photobucket


.





پنج شنبه 91/10/28 | 11:9 عصر | نظر

  

تیلور سوئیفت آهنگی داره به نام FIF TEEN

که در اون حرفای خیلی قشنگی زده

این آهنگ تقریبا قدیمه و توی سال 2009 منتشر شده

اونم در وقتی که رابطه دخترا و پسرا و فاجعه هایی تو یه دوره ای خیلی به اوج رسیده بود

به نظره من ولی این آهنگ همیشه تازگی داره ... و یه جورایی هم مضمونش قشنگه و هم یه جورایی آموزنده...

و الانم تقریبا تو اوج فاجعه ایم

فقط کافیه به دست شویی عمومی مدرسه تون یا یه پارک مراجعه کنید و در و دیواراشو ببینید ...

همه چیز از همین چیز های مسخره و اولیه شروع میشه !!!

پیشنهاد میکنم متن آهنگ رو بخونید ... من قسمت های خوبشو رنگی کردم و متناسب با اون عکساش رو از کلیپش گرفتم و گذاشتم ...

 Taylor Swift _-_ Fifteen

You take a deep breath and you walk through the doors
نفس عمیقی می کشی و میری به طرف در

It"s the morning of your very first day
این،صبح اولین روز 15 سالگیته

And you say hi to your friends you ain"t seen in a while
و به دوستاننت که خیلی وقت بود ندیده بودیشون سلام می کنی

Try and stay out of everybody"s way
سعی می کنی سر راه دیگران وای نستی

It"s your freshman year and you"re gonna be here
For the next four years in this town
این اولین ترم دانشگاهیته و میخوای 4 سال دیگه اینجا تو این شهر باشی

Hoping one of those senior boys will wink at you and say
خیلی دوس داری یکی از اون پسرای سال بالایی بهت چشمک بزنه و بگه

"You know, I haven"t seen you around before"
میدونی! قبلا شمارو اینجا ندیده بودم

::::

"Cause when you"re fifteen and somebody tells you they love you
چون وقتی 15 سالته و یکی بهت میگه دوست دارم

You"re gonna believe them
باورشون می کنی

And when you"re fifteen feeling like there"s nothing to figure out
و وقتی 15 سالته و احساس می کنی چیزی برای فهمیدن وجود نداره

Well, count to ten, take it in
خب تا 10 بشمار و اینو با جون و دل قبول کن که

This is life before you know who you"re gonna be
Fifteen
این زندگی هست که قبل از اینکه خدتو بشناسی و به سن 15 سالگی برسی

::::

You sit in class next to a redhead named Abigail
تو کلاس کنار یه دختر مو قرمزی میشینی که اسمش ابیجیل هست و

And soon enough you"re best friends
خیلی زود با هم رفیق میشین و بهترین دوست هم

Laughing at the other girls who think they"re so cool
و با هم به بقیه دخترایی که فکر می کنین خیلی صاف و سادن می خندین

We"ll be outta here as soon as we can
خیلی زود ما از اینجا میریم

And then you"re on your very first date and he"s got a car
و اولین قرارتو با یه پسر میذاری و اونم ماشین میاره

And you"re feeling like flying
و احساس می کنی که تو آسمونایی

And you"re momma"s waiting up and you"re thinking he"s the one
و مامانتو منتظر میذاری و فکر می کنی که اون تو زندگیت تکه و

And you"re dancing "round your room when the night ends
و تو اتاقت شروع به رقصیدن می کنی وقتی شب به پایان می رسه

When the night ends
وقتی شب به پایان می رسه

::::

"Cause when you"re fifteen and somebody tells you they love you
چون وقتی 15 سالته و یکی بهت میگه دوست دارم

You"re gonna believe them
باورشون می کنی

When you"re fifteen and your first kiss
Makes your head spin "round
وقتی 15 سالته اولین بوسه ای که میگیری عقل و هوشتو ازت می گیره

But in your life you"ll do things greater than
Dating the boy on the football team
اما تو زندگیت کارهای مهمتری از قرار گذاشتن با یه پسر تو تیم فوتبال داری که انجام بدی

But I didn"t know it at fifteen
ولی خب، من اینو وقتی 15 سالم بود نمی دونستم

::::

When all you wanted was to be wanted
وقتی هرچیزی که میخواستی رو باید بدست می آوردی

Wish you could go back and tell yourself what you know now
آرزو می کنی میتونستی به عقب برگردی و از خودت بپرسی حالا چی میدونی

Back then I swore I was gonna marry him someday
اما اونوقت به خودم قول میدادم که میخوام در آینده باهاش ازدواج کنم

But I realized some bigger dreams of mine
ولی به رویاهای بزرگتری در خودم پی بردم

::::

And Abigail gave everything she had to a boy
و ابریجیل هرچیزی که داشت رو به یه پسر میده

Who changed his mind and we both cried
و اون پسر (بعد از مدتی) نظرش بر می گرده و ما شروع می کنیم به گریه کردن

::::

"Cause when you"re fifteen and somebody tells you they love you
چون وقتی 15 سالته و یکی بهت میگه دوست دارم

You"re gonna believe them
باورشون می کنی

And when you"re fifteen, don"t forget to look before you fall
و وقتی 15 سالته یادت باشه همیشه جلوتو نگا کن تا به زمین نخوری

I"ve found time can heal most anything
به این پی بردم که زمان هر چیزی رو بهبود می بخشه

And you just might find who you"re supposed to be
و (با گذر زمان) پی می بری که کی هستی

I didn"t know who I was supposed to be at fifteen
و من وقتی 15 سالم بود واقعا نمی دونستم که کی هستم

::::

La la la la la .. la la la la la .. La la la la la

 Your very first day
اولین روز 15 سالگیته

Take a deep breath girl
دختر، یه نفس عمیق بکش

Take a deep breath as you walk through the doors
یه نفس عمیق بکش در حالی که داری میری در رو باز کنی.



ÈэÓȝåÇ: متن آهنگ های مورد علاقمعاشقانه ها....

سه شنبه 91/10/26 | 1:16 عصر | نظر

 

زن عشق می کارد و کینه درو می کند...

  دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...

  می تواند تنها یک همسر داشته باشد

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....

برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است

 و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانون گذار میتوانی ازدواج کنی ...

  او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی....

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ....

 او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ....

 او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

  سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است...

.

شهید دکتر علی شریعتی ....



ÈэÓȝåÇ: ویژه زن ...

یکشنبه 91/10/24 | 3:58 عصر | نظر

امتحان عربی رو هم بالاخره دادیم وااااای

امتحانی که زیاد ازش خوشم نمیاد ...گریه‌آور

حدود ساعت 9:20 مدرسه بودم ...

همه بچه ها توی نماز خونن به جز چند تا از آمار های آخر اول و دوم ! گل تقدیم شما

همه کلاس هامونم دارن رنگ میکنن کلی پسر بووووووق و چش چرون ریخته تو مدرسه که حاله منو بهم میزنن ...!زبون

امروز به جز کلاس های طبقه بالا، کلاسی رو که من توش بودم رو هم رنگ میکردن ! بنا بر این تو دقیقه نود یادشون افتاد که ما بی کلاس موندیم !هیسسسس

اول انداختنمون توی آزمایشگاه شیمی ! گیج شدم

منو غزل هم داشتیم طرح ریزی میکردیم واسه تقلب که نشد و از اونجا بردنمون تو یکی از کلاسا که دیگه رنگامیزیش تموم شده بود !پوزخند

حدود 15 دقیقه از بچه های نماز خونه دیرتر شروع کردیم امتحانو !

امتحانش بد نبود ! یکم زیادی نکته داشت؛ سوال آخر بودم که معلم مراقب (معلم زبان دومی ها) ورقه رو از زیر دستم کشید بیرون !!وااااای

اول فکر کردم نصغه نوشتمش و گریم راه افتاد...گریه‌آور

رفتیم پایین با بچه ها دیدم همه یه چیز رو کم نوشتیم ! از اون طرف هم اون بچه های نماز خونه هنوز نیومده بودن !!!گیج شدم

رفتیم پیش مدیرمون مدیر گفت باشه از هم فاصله بگیرید و با هم حرف نزنید برید بالا برگه هاتون رو پس بدیم وبنویسین!!!آفرین

وقتی رفتیم باز بالا مراقب گفت نه ازشون درست گرفتم و ما هم چون با ده دقیقه تاخیر رفته بودیم دفتر حرفه اون مراقب درست بود !!!مدرک داشتن

یعنی سره 65 دقیقه ازمون گرفته بود ورقه ها رو در حالی که باید 75 دقیقه میگرفت و اون موقع 75 دقیقه بود!!!!

ما هم که نتونستیم توجیهشون کنیم ضایع شده برگشتیم!!!عصبانی شدم!

به قوله نرگس آدم سواره فرقون بشه ولی ضایع نشه!!!خیلی خنده‌دار

به نظرم اگه این معلم زبان ساله دوم بهمون بخوره پدرمون درمیاد !!!باید فکر کرد

قیافه منم بد بختی یه جوریه همه یادشون میمونه !!!گل تقدیم شما

...

معدلمم حساب کردم میشه حدود 40/19 !!!گریه‌آورگریه‌آور

منی که تا حالا از 85/19 پایین نیومده بود ترم یکم و ترم دو هم96/19 حالا امسال اینطوری شده !!!دلم شکست

البته خدایی اگه یکی از این مطالبی رو که معلم فیزیک ما میگه تو مدارس عادی و دولتی و حتی مدرسه نمونه دولتی تیزهوشان 2 شهرمون بگن مخشون میترکه !!!قاط زدم

با یکی از دوستام که تو نمونه دولتی درس میخوند حرف میزدم واقعا از مسائل ساده و یه کوچولو خارج از کتاب هم هیچی ندارن !گیج شدم

اون وقت ما بیچاره ها باید این همه بکشیم !!!!قابل بخشش نیست

ای خدا !!!!! گریه‌آورگریه‌آورگریه‌آور

 




دوشنبه 91/10/18 | 12:13 صبح | نظر

 

در ادامه مطلب ...

  ادامه مطلب...


شنبه 91/10/16 | 8:56 عصر | نظر

 

به من که باشه میگم کلا درس نخونیــــــــد!!وااااای

والا آخه درس میخونیم که چی!!!

یه دوست دارم تو مدرسه خیلی خانوادشون مذهبیه!!! خودشم متولد آفریقای جنوبی هستش!!! البته ایرانیه ها ولی به علت شغل پدرش تا دوسالگی اونجا بودن!پوزخند

من که عصبانی میشم از دستش بهش میگم آفریقایی !!! بعد اون میگم نه آفریقایی نیستم که پروتریایی هستـــــم!!!

حالا هر کی ندونه فک میکنه پروتریا کجا هست!!!پوزخند

القصه !

یه بار از ایشون سوال کردم خب عزیزه دلم تو میخوای چیکاره شی این همه خر میزنی!!

خیلی رک گفت: خانه دار!

خواستم بگم آخه پس آدمه عاقل تو که آخرش میخوای بری کهنه بچه بشوری چرا این قدر خر میزنی !!!شوخی

...

امروز امتحان فیزیک داشتیم!!گریه‌آور

 تو این دو و نیم روز که وقت گذاشته بودن همزمان به غیر از دفتر و کتاب نشر الگو و خوشخوان هم خوندم ...

چندتاسوال داشتم ... صبح که رفتم مدرسه از بچه ها سوالامو پرسیدم آخرش هم به یکی از جوابا نرسیدن!! و تضعیف روحیه شدن!!!عصبانی شدم!

این قدر خوشم میاد یکی رو این طور اذیت کنم!پوزخند

سره جلسه که رفتیم 2 تا ورقه A4   که هر دو طرفش سوال بوداومد زیره دستم!!گیج شدم

یعنی معلممون قربونش برم نامردی نکرده بود حتی سوال های تشریحیش هم که من همیشه اونا رو خوب میدم هم مفهومی و سخت بود .قابل بخشش نیست

اخه مثلا چی میشد میگفت انرژی جنبشی رو تعریف کنید!دعوا

10 تا مسئله هم عزیزه دل داده بود که باز نسبت به تشریحی ها ساده تر بود!

آخر های امتحان بود که خودش اومد !مؤدبگل تقدیم شما

منم که صندلیه اول میشینم! اومد یک راست بالا سرم ! زور کرده بود که سوال بپرس ازم!!دروغ

منم دست و پامو گم کرده بودم گفتم خانم شما برید چرخی بزنید من پیدا کنم سوالامو!!شرمنده

اونم یه اخم کرد رفت!!

بعد که یه چرخ زد منم سوال یافتم صداش کردم 4 تا سوال کردم ازش!

یعنی به خدا خیلی رو دارم سره امتحان! تو هر امتحان سوال کردن از معلم و راهنمایی های معلم خوب نمره میگیرم!!!

البته تقصیره خودشونه میخواستن منو بزارن میزه آخر که زحمت بهشون ندم خودم با بچه ها حل میکردم!

خلاصه امتحان بالاخره تموم شد اومدیم بیرون ! سرم داشت منفجر میشد! خسته کننده

...

یادمه بچه بودم اصلا از سالاد الویه خوشم نمیومد ! جمله معروفم هم این بود که کاش خدا سالاد الویه رو نمی آفرید!!خیلی خنده‌دار

الان سالاد الویه خیلی دوس دارم اما فیزیک نه! ( خیلی ربط دارنا)

آخه چی میشد خدا این فیزیک را نمی آفریدی!!



ÈэÓȝåÇ: خاطراته من ...

جمعه 91/10/15 | 12:44 عصر | نظر

مامانم همیشه تعریف میکنه که تو دوران نوجونیش کتاب بوف کور از صادق هدایت خیلی بینه جوونا؛ خوندش رواج داشته و هر کی میخونده یعنی خیلی روشن فکر و با کلاس بوده!

بیشتر برای اینکه شایعه بوده بینه مردم که هر کی این کتاب رو بخونه خود کشی میکنه !

مامان هنوز اون کتاب رو نگه داشته و البته با برگه های زرد و قدیمی طوری که با کوچکترین تکونی برگه هاش پاره میشن !

.....

اولین جمله کتابه بوف کور شاهکاره صادق هدایت که من بیش از هزار بارخوندم اینه:

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا میخورند و میتراشند ...

تو زندگی همه ما هم از این دردا که از عمل خودمونو و دیگران سرچشمه میگیره کم نیست ...

دردی که نه میتونی به کسی بگی نه میتونی تسکینش بدی ..

بایدبریزی تو خودت ...

حواست باشه دردتو کسی نفهمه ...!

همه تو این دوره و زمونه گرگن !!! گرگایی که بره ها رو هم مثل خودشون گرگ میکنن!

گریه هاتو نگه دار !! قوی باش !! تو هنوزم میتونی زنده باشی و زندگی کنی !! درسته دستت به باعث و بانیه همه گریه هات نمیرسه ولی یادت باشه خدا پسه گردنی زدنش از تو بهتره !!

پس بسپارش به خدا ... از زجه هاتم سواستفاده میشه ... وقتی یه شب با دروغاش جونتو به لبت رسوند صدبار کشتت و زندت کرد بدون که آدمی که حرمت چند ماه رو نگه نداشت قابل اعتماد نیست پس چرا بعد چند ماه داشتی اعتماد میکردی !!

من میخوام تو جمله ی معروفه صادق هدایت یه تغییره کوچیک بدم ...!

در زندگی افرادی هستند که مثله خوره جونه آدمو به لبش میرسونن .....!




سه شنبه 91/10/12 | 12:21 عصر | نظر

سلام ..

دیشب پیام تبریکی برای رو برای جشن کریسمس در پیمارسان پارسی بلاگ قرار دادم با یه پوستر از آرم پارسی بلاگ ...

پارتی برگزار نکردم فقط یه پوستر بود!

صبح که سر زدم دیدم چندین نفر اعتراض کردن و هر مزخرفاتی از دهنشون در اومده نوشتن !

آقا و خانمی که به خودت اجازه میدی درباره باور ها و اعتقادات یه آدم صحبت کنی و کلی برچسب دیشب به من چسبوندی که من یک دونش رو هم حلال نمیکنم و نمیبخشم !

کسایی که ادعای مسلمونی و عذاداری برای امام حسین رو دارین !

امام حسین راضی بود که اون طور منه بدبختو به رگبار ببندید!

توی پیامرسان پارسی بلاگ و هر سایت دیگه ای با این فضا افراد مختلفی وجود داره !

از اقشار مختلف،دیدگاه های مختلف حتی دین های مختلف ...

مایی که خودمونو رو عضوی از یک جامعه فرهنگی میدونیم درست نیست بعضی از حرفا رو بدون شناخت از یک دیگر و فقط با یه پیام و نوشته ای که از یه فردی تو جایی میبینیم بزنیم !

اعتقادات یک فرد چیزی نیستش که تو دوسته عزیز با یه پیام از من بتونی روش قضاوت کنی !

ای کاش مدیران عزیز پارسی بلاگ این مسائل رو پیگیری کنن تا دیگه توی پیمارسان این چنین مشکلاتی پیش نیاد و هر کسی که از هر جایی و به هر دلیلی دلش پره، روی کسه دیگه ای خراب کنه و حرمت ها نگه داشته بشه و کسایی که تو پیامرسان به دیگران و اعتقادات اون ها توهین میکنن مجازاتی براشون وجودداشته باشه ...

ببخشید اگه مجبور شدم رک این حرفا روبزنم فقط خواستم این حرفا زده بشه ... و اون کسی که به خودش اجازه داد به من و اعتقاداتم توهین کنه این مطلب رو انشاالله که بخونه و بدونه من بابت حرفای دیشبش حلالش نمیکنم ..

کاش خدا به هممون فقط کمی انصاف بده ...




دوشنبه 91/10/11 | 10:24 عصر |

عکس های جشن کریسمس 2013

امشب شبه اول ژانویه است !

یادش بخیر قرار بود یه 21 دستامبر بمیریم !!!

منو بگو گریه هم کردم که میخوام بمیرم !

کلی سوژه کلاس شدم و ثابت کردم جونمو دوس دارم ! یکی نیست بگه آخه دختر خل تو واسه چی میخوای زنده بمونی دیگه !

خلاصه ساله جدیده میلادیتون مبارک!!

گل تقدیم شماپوزخند




دوشنبه 91/10/11 | 12:28 صبح | نظر

 

وای خدا باز این امتحانا لعنتی شروع شدن !

گرچه ما که از 5 روزی که میریم مدرسه 6 روز امتحان میدادیم ولی امتحانای ترم یه بدبختیه بزرگه !

جالب اینجاست از بس ازمون امتحان گرفتن دیگه غده فوق کلیم ترشحی نداره !! کلا استرس ندارم !

از این لحاظ خیلی بده!


شنبه که ریاضی اولین امتحانمون بود سخت نبود نسبت به امتحانای کلاسی ...

قرار بود ساعت 9:45 شروع شه که 10:30 شروع شد!

تو راه رو بغل بخاری با غزل حرف میزدم که فقط دیدم یه موشه سیاه جلو چشام بالا پایین میره !

منو بگو تا 2 ثانیه اول نفهمیدم چیه !

ثانیه سوم دیدم موشه ! ثانیه 4 و 5 هم تفریحی جیغ زدم!


بعدش که جیغم تموم شد و تقریبا همه تو سالن داشتن نگاه میکردن که در حدود 100 نفر بودن ! برگشتم ببینم این شیزوفرنی کی بود !

دیدم یکی از دوم ها که قدش تغیربا 180 و ابرو های برداشته و باریک داره نیشش هم تا کجا بازه یه موش پلاستیکیه سیاه گرفته دستش !

خلاصه روحیم تقویت شد حسابی رفتم داخل کلاسی که پرتم کرده بودن اونجا! کلا همه کسایی که فامیلیشون اولش م داشت اونجا بودن از جمله من!

منه بیچاره هم ردیف اول انداخت با شماره 86! (یه بارم نشده بشم 88 ! شمارم تو صندلی کلاس هم 77 هستش! )


خلاصه امکان تقلب صفره!

امتحانو دادیم اومدیم بیرون کلا اخلاق بچه ها اینه امسال که نمیزارن بعد امتحان راجبش حرف بزنیم ! بنا براین بحث الکی کردیم! از جمله گربه حیاط مدرسمون به اسمه فریبا !

فریبا یه گربه نازبود که الان 1 ماهه گم شده از اول سال تو مدرسمون بود ! بچه ها بهش پفیلا و یامی میدادن ! صبح ها دنبال من میکرد ! بچه ها با کفشاشون که توپاهاشون بود! نازش میکردن !!

خلاصه محبوب بود واسه خودش اما الان یه ماهه نیس دیگه! احتمال داده شده توسط دفتری ها خورده شده !

بعده امتحان ده دقیقه حرف زدیم و بعد رفتم خونه! خونه که رسیدم برای بار دوم صبحانه خوردم!


بعدش احساس گلو درد شدیدی که از صبح داشتم اذیتم میکرد ! مامان یکم از دارو های گیاهی بهخوردم داد ! بعدش الکی وقتمو هدر دادم ! تا امروز صبح که تازه یادم افتاد ای داده بیداد دینی دارم فردا!

زود 8 تا درسو خوندم طوری که الان دو دور تموم شد ! الان دیگه احساس میکنم که غده فوق کلیم داره ترشح میکنه چون بد جور استرس گرفتم!




جمعه 91/10/8 | 11:21 عصر | نظر

 

من برای هیچکس می نویسم

برای هیچکس که بنویسی

خیالت راحت است

که به هیچکس مربوط نیست

برای هیچکس که می نویسی

خیالت از زور و سمبه راحت است

برای هیچکس که می نویسی
 
خیالت از مخاطب خاص هم راحت است

مبادا بیاید اتفاقی ببیند

و به خود بگیرد

برای هچکس که می نویسی...

من

برای

هیچکس

می نویسم

هیچکسی

 دوستت دارم...




   1   2      >